ویوی شب ... گوسفند سرا...

با سلام

دیروز با سعید رفتیم کوه که افطار رو اونجا بخوریم. یکمی دیر کردیم از مسیر گلاب دره هم داشتیم بالا می رفتیم که دیدیم برا افطار نمی رسیم به کلک! نرسیده به چشمه گفتیم که واستیم و افطارمون رو باز کنیم ساعت ۷ و نیم بود که راه افتادیم بالا هنوز به گوسفند سرا نرسیده بودیم که یه عده یهمون گفتن که بالا سگ داره مواظب باشید! منم که هنوز عرق ترس سگ های سبلانم خشک نشده بود ...

خلاصه از اینکه سالمم خدا را شکر می کنم.

یه اتفاق جالبی که تو کوه برام افتاد این بود که ماه درست وسط آسمون بود یه عکس مشتی با سعید گرفتیم! الانم بکگروندم همینه! البته چون رزولوشنشو آوردم پایین یه کمی بیریخت شده!

اینم تقدیم می کنم به دوست کوه نوردم که الان داره اون طرف دنیا نمی چی کار میکنه ! بهم گفته از طریق همین وبلاگ باهات در تماس می خوام باشم

شتسشو ...

با سلام

دیشب بعد افطار داشتم چایی می خوردم یهو دیدم که رنگ چایی هایی که اواخر می خورم خیلی چنگی به دل نمی زنه، گفتم جهنم برم استکانم بشورم بیخیال رکورد زنی.

بعد از دقایقی که داشتم اونو با سیم ظرف شویی و ریکا می شستم به این نتیجه رسیدم که با این چیزا پاک نمشه! رفتم سراغ وایتکس! البته کاری که کردم این بود که وایتکس تو یه ظرف دهانه گشاد ریختمو و استکانمو تا نصفه کردم توش! وقتی آوردم بیرون حیفم اومد عکس نگیرم. اینم عکسش :

البته طرح هایی که در منطقه وایتکس ندیدیه بوجود اومدن مال سیم ظرف شویی و اسکاچ می باشد!

اینم مال وقتی بود که کل لیوان را به مدت ۱ دقیقه توی ظرف وایتکس گذاشته و در آورده بودم :

رابطه چوپانان با مهندسین صنایع

چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكله يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جادههاي خاكي پيدا ميشود. راننده ي آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟ چوپان نگاهي به جوان تازه به دورانرسيده و نگاهي به رمهاش كه به آرامي در حال چريدن بود، انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.
جوان، ماشين خود را در گوشهاي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحهي NASA روي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهوارهاي ( GPS ) را فعال كند، شد. منطقه چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحه ي كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيده عملياتي را وارد كامپيوتر كرد.
بالاخره 150 صفحه اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان ميداد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري.
چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، ميتواني يكي از گوسفندها را ببري. آنگاه به نظاره مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد مرد جوان پاسخ داد: آري، چرا كه نه! چوپان گفت: تو يك مشاور (مهندس صنايع )هستي.
مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟ چوپان پاسخ داد: كار ساده اي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي.

شرمنده اخلاق ورزشی

با عرض سلام

امروز در اثر یک حادثه کل عکس های اردوی شمال پاک شد !

این عکس ها و فیلم ها شامل ۱۸۰ عکس و ۱۱ دقیقه فیلم بودن !

فعلا" تلاش مهندسان برای بازیافت اطلاعات در حال اجراست. در صورت حصول نتیجه ولو اندک مراتب از طریق این وبلاگ رسما" به دوستان ارائه خواهد گشت !

با تشکر