حسین زارع در پرسون ... (به سبک سعید تهرانی)
با عرض خسته نباشید خدمت دوستان. ما جمعه قبل قصد کوهنوردی کردیم. ولی عجب کوهنودی بود ! ۱۵ ساعت طول کشید.! البته ۲ ساعت و نیمش تو ماشین بودیم و لی حدود ۱۲ ساعت تو خود کوه بودیم.
رفتیم دشت هویج و قله پرسون و یه سری قلل مجاور رو فتح کردیم. این مناطق در اطراف روستای افجه در نزدیکی شهر لواسان می باشد.
اول صبح که داشتیم می رفتیم فکر می کردیم ساعت ۲ یا ۳ بر می گردیم واسه همون هم موقع رفتن یک آبشاری دیدیم که می خواستیم عکس بندازیم ولی چون نور کافی نبود گفتیم برگشتنی بنداریم که چه عرض کنم که برگشتنی هوا تاریک تر بود. ولی اینجانب با کمال زرنگی همون اول یه عکس انداختم:

بعدش یه مسیری بود که اطرافش پر از درختان شکوفه دار بود. من فقط می تونم اونجا رو با عنوان بهشت برتون تصویر کنم. دست خالقش درد نکنه ! خیلی زیا بود.

بعد رسیدیم به دشت هویج. البته با اون چیزی که از قبل انتظار داشتم مقداری متفاوت بود. ولی به هر جهت.

بعد صرف صبحانه در دشت راهی قله شدیم آقای عباس خان رهبری تیم کوهنوردیمونو به عهده داشتند! ولی ... !
بعد یه نیم ساعتی آقای زارع که از دوستان می باشند احساس سر گیجه و سنگینی کردند. .و مقداری در شیب های قله استراحت کردن.

به بالای قله که رسیدیم دیدیم که راه رو اشتباه رفتیم و سر از یه قله دیگه در آوردیم. من خیلی حالم بد شد ولی وقتی که از اون بالا به دشت نگاه کردم یه کم احساس بهتری بهم دست داد !

خلاصه مجبور شدیم کلی بیراهه بریم تا توی راه اصلی بیفتیم. ! توی قله پرسون یه منظره فوق العاده دیدیم که واقعا" جالبا"
توی این عکس برف و گل های زرد رنگ و چمن و قله دماوند به طرز جالبی در کنار هم قرار گرفته بودن ! :
دماوندو می تونین در قسمت بالا سمت راست تصویر ببینین

وقتی که می خواستیم بر گردیم مقداری هم ترسیدیم چون هوا کمی ابری بود و امکان بارندگی و صاعقه نیز بود. ما که تو هوای آفتابی ۴۰٪ راه رو عوضی رفتیم اگر گیره هوای طوفانی می شدیم که دیگه هیچچی !
بله خلاصه برگشتیم و توی راه برگشت نیز به تعدادی از قلل مجاور یه سری زدیمو هوا که تارک می شد رسیدیم پای ماشین.
البته یک عدد باتوم نیز در وسط راه در اثر خستگی برادر آرش بر روی کوه جا ماند.
یه جایی هم توی مسیر به علت کمبود آب مجبور شدیم از آب گل آلودی که جاری بود بنوشیم. عجب آبی. خیلی حال داد ! خیلی هم خنک بود . در ضمن فول آو مواد معدنی !
این ویوی دشت هویج در هنگام بر گشتن بود!

خلاصه من که دیگه اون ورا آفتابی نمی شم بنابر دلایلی که خودم دارم
بله :
درمراتب ازتبتل تافنا پله پله تاملاقات خدا
.







