ساملیک

عرض شود که مدتی بود حس آپدیت وبلاگ نداشتم. تازه از امتحانا خلاص شده بودم و دوست داشتم بی برنامه به زندگی ادامه بدم ولی بعد به یاد بروبچز ایران افتادم (رفقای قدیمی) و گفتم آپ کنم

عرض شود که اولا" حاجیتون یه ماشین تویوتای ۹۹ با سختی برا خودش جور کرده. برای ارزون در آوردن ماشین اولا" دنده ای انتخاب کرده که یه ۴۰۰ دلاری ارزون تر باشه و غیر لوکس ترین ورژن که حتی نه شیشه برقی داره و نه قفل مرکزی و ... حدود ۲۰۰ هزار کیلومتر هم کار کرده. ولی خوب دیلر (Dealer) اعتقاد داشت که دست یه خانم دکتر بوده که ...

خیلی یاد پرایدم میندازه! به یاد سفر هایی که باهاش رفتیم با دوستان!

اینم عکسش. اینجا یه چیز تو مایه های پارک چیتگر برای رالی هستش یه 10 مایلی با خونه فاصله داره. خیلی می خوام یه روز اونجا پیاده روی و کوه نوردی کنم ولی اینقدر همه جاش جاده کشیدن که آدم گشادیش میشه و میگه ولش من با ماشین میرم

چندی پیش (حدود 4 روزپیش ) مهمونی گودبای پارتی علیرضا بود که داشت میرفت ایران که از اونجا بره کانادا. خوب به هر حال ... من قبلش فکر می کردم گودبای پارتی ماله ایرانه و لی نه اینجا هم پیدا میشه! روزی هم که بردمش فرودگاه حس جالبی داشتم. تا حالا خیلی شده بود که برا بدرقه دوستان و فامیل تو تهران برم فرودگاه ولی بدرقه کسی داشت از امریکا می رفت ایران یه حس جالبی داشت.!

اینم عکس تعدادی از بروبچ رالی

یه دو هفته پیش با بچه ها یه روز ساندویچ درست کردیم بریم سر خیابونمون یه دریاچه هست که قایق بگیریم و بریم بخوریم. جالب بود تا خونمون با ماشین 2 دقیقه راهه ولی تو این 5 ماه فقط 5 بار رفتم. اسمش هم لیک جانسون هستش. تا دیروز که تهران بودیم هر هفته له له یه کوه رفتم می کردیم که اوریج تا خونه نیم ساعت راه بود نمی دونم چرا الان اینقدر بی حس شدم.

PS: هفته پیش رفته بودم پارک آبی یه لوله بود تو ارتفاع حدود 40 متری به قطر 60 سانت که اونجا توش می رفتی و کلی پیچ و خم داشت و در نهایت تهش آدم می افتاد تو یه استخر. توی این لوله رو سیاه رنگ گرده بودن که دیگه چشم چشمو نمی دید. شب که می خواستم بخوابم هی فکر می کردم که تو یه لوله ولم کردن و از خواب می پریدم. بعد به فکر اون سوسک هایی که تو تووالت می نداختیم و سیفون می کشیم روش افتدم و کلی دلم سوخت.